
دوستان گلم
چون این وبلاگ در ایران فیلتر شده است وبلاگ دیگری را کاملا شبیه همین وبلاگ برای عزیزان در ایران آماده کرده ام و همگی شما دوستان نیز از این به بعد تااطلاع ثانوی مطالب را از وبلاگ جدیدم دنبال کنید
آدرس وبلاگ جدید و فیلتر نشده من
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd">

ماه پر ماجرایی است. صدمین سالگرد مشروطیت نیز فرا رسید.
پ.ن : امروز یک سایت و دو وبلاگ خوب را معرفی میکنم:
سایت بینهایت آموزنده کاوه آهنگر
وبلاگ خبری امیرحسین
وبلاگ خبری شیوا ( بهمراه چاشنی طنز )

گزارش مرگ وی رااززبان کیانوش سنجری بخوانید:
اکبر محمدی شامگاه یکشنبه 8 مرداد ماه در دهمین روز اعتصاب غذای خود که مصادف بود با سومین روز اعتصاب غذای خشک اش جان باخت. پیش از مرگ، او که به دلیل وضعیت وخیم جسمانی اش و اعتصاب غذای خشک اش به بهداری اوین منتقل شده بود، در بازگشت از بهداری به دوستانش میگوید، فردی به نام مؤمنی در بهداری به او گفته بود: " اگر اینجا مثل سگ جان بدی،توجهی به تو نمی کنیم!" و این چنین او به بند 350 بازگردانده شد.گلویش گرفته بود، اصواتش نامفهوم به گوش همبندانش میرسید اما خیلی ها شنیدند که اکبر گفته :" هیچ کس برایم کاری نکرد!"او همچنین گفته بود، شب گذشته( شب پیش از مرگ) سکته کرده بود :"دکتر میگفت سکته را رد کردی پسر جان"- این قسمت از روی مکالمات نویسنده این نوشتار با همبندان اکبر محمدی تنظیم شده است :روی سینه اش داغ شده بود.میگفت: قلبم درد میکند. چیز خنکی بدهید، بگذارم روی قلبم. یخ میخواست. ضرر داشت، ندادیم به او. ناراحتش میکرد، یخ. بطریهای آب خنک آوردیم برایش. گذاشت زیر پیراهنش، روی قلبش. پس از دقایقی بطری اول خنکی اش را از دست داد. بطری دوم را گذاشتیم روی قلبش. پاهایش را مالش می دادیم. 20 دقیقه پای چپش را مالاندیم. پاهایش عینهو چوب خشک شده بود.تکان نمی خورد. آب در بدنش نبود. بدنش خشک شده بود. لبهایش خشکیده بود. ترک خورده بود.چشمانش کور سو میزد. نمی توانست جایی را درست ببیند. گفتیم اکبر جان دست بردار، بشکن اعتصابت را، داری خودت را می کشی. گفت: رژیم باید بداند که ما سگ نیستیم، انسانیم، کرامت داریم. خیلی ناراحت بود از دست مقامات بهداری. کاری برایش نکرده بودند. لحظه به لحظه حالش بدتر میشد. چشمانش سیاهی می رفت. به سختی نفس میکشید. یکهو دادش رفت به هوا. همه ی بچه ها آمدند بالای سرش.رنگش پریده بود.عضلاتش منجمد شده بود .نفسهایش به شماره افتاده بود. بردیمش بالا، روی پاگرد. برانکارد را گذاشتیم روی زمین، نفس آخر را کشید.نبض شریانش متوقف شده بود. داد زدیم، تمام کرد....از پارگرد 350 تا بهداری، 5 نفری زیر برانکارد را گرفته بودیم، دوان دوان رسیدیم به بهداری. گذاشتیمش روی زمین، چشمانش بازمانده بود. آرام نگاهمان میکرد.میدانستیم او رفته است اما چشمانش داشت یک عالمه حرف میزد با ما. لحظه ای بعد دکتر آمد بالای سرش. گفتیم دکتر اکبر از دست رفت. دکتر قلبش را ماساژ داد. بهیار دیگری آمد بالای سرش. کیسه هوای دستی را گذاشت روی بینی و دهانش. اکسیژن داد به او. لحظه ای بعد همه مان را از اتاق بیرون کردند.درها را بستند. مسئول شیفت زندان را صدا کردند. از بهداری تا بند می زدیم توی سرمان. رفت. اکبر رفت. رفت از دستمان. باورمان نمیشود

بسیاری از خوانندگان جوان و گلم خواستار مطالب بیشتری در انتقاد به دین شده اند.خوشحالم که میبینم ذهن نسل من در ایران دیگر مثل نسلهای قبل بسته نیست ظاهرا تلاش دولت اسلامی برای بسته نگاه داشتن جوانها نتیجه معکوس داده است! البته از طرفی هم این مطالب باعث شده که تعدادی که سن بالاتری دارند و برخی از آنها از عربها هم مسلمانترند(!) از من ایراد بگیرند که بااسلام دشمن هستم و دارم همسن و سالانم را از دینشان بیزار میکنم و بهمین دلیل بارها وبلاگهای من رافیلتر کردند و وادار شدم دهها وبلاگ درست کنم تا هروقت یکی را فیلتر میکنند دیگری را معرفی کنم و باز هم ادامه خواهم داد. اینها متوجه نیستند که همین جمهوری اسلامی است که چشم نسل من را باز کرده نه وبلاگهای امثال من! بچه های این نسل نمیخواهند مثل نسل شما چشم و گوش بسته همه چیز را بپذیرند. ضمنا بارها گفتم که اولا اینها حرفهای من نیست و دوما منظور گویندگان و نویسندگانشان بهیچوجه توهین به دین نیست . دین یک مسئله شخصی است . چیزی که من باآن مخالفم تعصب است. من خودم مسلمان زاده هستم. اما یادگرفته ام که حقیقت را حتی اگر مخالف میلم نباشد بپذیرم. نباید فکرکنیم که هرچه ما پذیرفته ایم را همه باید بپذیرند.در آنصورت تفاوتی با خمینی "دامت افتضاحته!" نخواهیم داشت. باید عقاید مخالف و موافق را بشنویم، در مورد آن فکرکنیم و نتیجه درست را بگیریم...
فریدون فرخزاد-برادر فروغ فرخزاد- هنرمندی خوش صدا و بسیارفعال بود که در یکی از معروفترین برنامه هایش در تلویزیون از جوانها دعوت میکرد و مسابقه ترانه خوانی برپا میکرد و از میان آنها خوش صداها را کشف میکردو تحت حمایت قرار میداد تا به شهرت برسند. داریوش و ابی و ستار از جمله افرادی بودند که فرخزاد آنهارا از طریق همین برنامه وارددنیای هنرکرد.سخنان فریدون فرخزاد در مورد رساله خمینی ( بسیار جالب و شنیدنی است)
فریدون فرخزاد چه گفت که کشته شد؟ 1 2 3 4 5 6 7
چگونگی قتل فرخزاد توسط عوامل اسلامی ایران از زبان یکی از نزدیکانش
